کتاب کلاسیک 26-قعله حیوانات : «قلعه حیوانات» یک رمان سیاسی و بین المللی است که بسیاری از شخصیت‌ها و اتفاقات آن را می‌توان با انقلاب بلشویکی شوروی و حکومت‌های پلیسی اروپایی تطابق داد. در داستان این رمان، حیوانات مزرعه آقای جونز، با یک انقلاب و تحول اساسی، او را از مزرعه فراری می‌دهند و مقابل تلاش‌هایش برای تصاحب دوباره مزرعه ایستادگی می‌کنند. در فرایند انقلابی که حیوانات مزرعه رقم می‌زنند، عده ای قدرت را به دست گرفته و عده ای دیگر همچنان در طبقات پایین باقی می‌مانند..._x000D_ یکی از جملات معروف این رمان که در سراسر جهان و همچنین انگلستان بسیار مطرح می‌شود این است: «همه حیوانات با هم برابرند اما بعضی برابر ترند.» ابتدای داستان این رمان، شبی است که یکی از خوک‌های پیر مزرعه به نام میجر، باقی حیوانات را جمع کرده و آن‌ها را به شورش علیه ظلم انسان‌ها دعوت می‌کند. پس از شکل گیری شورش، خوک‌ها هستند که حرکت حیوانات علیه آقای جونز را رهبری می‌کنند و در نهایت پس از انقلاب، قدرت را به دست می‌گیرند. رفتار خوک‌های این داستان، شباهت زیادی به رهبرانی چون استالین دارد. البته برخی از آن‌ها مانند لئون تروتسکی از رهبران انقلاب شوروی، قربانی انقلاب می‌شوند و...

معرفی کتاب: این کتاب دوازدهمین جلد از مجموعه مشهور «تام گیتس‌» است که به عنوان یکی از بهترین مجموعه‌های نوجوان شناخته می‌شود. مجموعه‌ای که سراسر طنز و شوخی است و مخاطبان را لحظه‌ای رها نخواهد کرد. این مجموعه برگزیده جوایزی همچون جایزه طنز رولد دال، واترستونز و ردهاوس است.تام برای کارِ کلاسی‌اش کلی وقت می‌گذارد و کلی واقعیت‌های جورواجور درباره‌ی خانواده و دوستانش می‌فهمد. مثلا این که مامان و بابا سرِ قضیه‌ی خوردن کیک با همدیگر آشنا شده‌اند که داستان کاملش توی کتاب هست. درباره‌ی موجودات محبوبش یعنی پشمالوها هم یک‌عالمه نکته کشف می‌کند. مثلا اینکه گربه‌ها هفتاد درصد عمرشان را خواب‌اند. نه‌تنها آقای فولرمن که خیلی‌ها عاشق کار کلاسی تام می‌شوند، شاید شما هم جزوشان باشید (شاید که نه حتما). تازه توی این جلد دو نفر هم به شخصیت‌های کتاب اضافه می‌شوند: پاتال‌ها.بخشی از کتابواقعاً دلم نمی‌خواهد هیچ‌کدامِ عکس‌های بچگی‌ام را بیاورم مدرسه. هیچ‌وقت.ولی آقای فولِرمَن گفت اگر یادمان برود، ایمیلِ یادآوری برای والدینمان می‌فرستد و این قضیه را خیلی خیلی وخیم‌تر می‌کند، چون مامان خیلی زیاد به ایمیلش سر می‌زند و درجا می‌رود معذب‌کننده‌ترین عکس‌هایی را که از بچگی‌ام هست، پیدا می‌کند.این‌یکی نازه!مامان: «ببین چقدر قشنگ روی کاسه‌ی توالت نشستی تام.»من: «این‌یکی رو نفرست.»مامان: «خیلی دیر گفتی.»(از همین‌الان می‌توانم ماجرا را تصور کنم.)

گزیده ای ازکتاب: واقعاً دلم نمی‌خواهد هیچ‌کدامِ عکس‌های بچگی‌ام را بیاورم مدرسه. هیچ‌وقت.

ولی آقای فولِرمَن گفت اگر یادمان برود، ایمیلِ یادآوری برای والدینمان می‌فرستد و این قضیه را خیلی خیلی وخیم‌تر می‌کند، چون مامان خیلی زیاد به ایمیلش سر می‌زند و درجا می‌رود معذب‌کننده‌ترین عکس‌هایی را که از بچگی‌ام هست، پیدا می‌کند.

این‌یکی نازه!

مامان: «ببین چقدر قشنگ روی کاسه‌ی توالت نشستی تام.»

من: «این‌یکی رو نفرست.»

مامان: «خیلی دیر گفتی.»

(از همین‌الان می‌توانم ماجرا را تصور کنم.)

معرفی کتاب: اثری است از کاترین اپلگیت به ترجمه ی فریبا نباتی و چاپ انتشارات پیدایش.
کتاب پیش رو دربردارنده ی داستانی جذاب و دوست داشتنی از پسری بازیگوش به نام راسکو رایلی است. او یک فیل عروسکی محبوب به نام همیلتون دارد. یک روز عروسکش را به مدرسه می برد، وقتی به خانه بر می گردد متوجه جای خالی همیلتون در کوله پشتی اش می شود، فکر می کند وایات قلدر مدرسه آن را برداشته بنابراین برای جبران این درد بزرگ، خرس او را می دزد. آیا این راه حل خوبی است؟

گزیده ای ازکتاب: مامان پتو را دورم پیچید و گفت: «پیدایش می کنیم عزیزم. اما امشب چه کار می توانیم بکنیم که راحت تر بخوابی؟»
به سقف خیره شدم. یکی از سیاره های تزئینی که از سقف آویزان بود، در تاریکی می درخشید.
تمام سیاره ها آنجا بودند. به جز پلوتون که گوفی آن را خورده بود.
فکر می کنم عیبی نداشته باشد. چون دانشمندان گفته اند که پلوتون در حقیقت سیاره نیست.
گفتم: «کاری نمی شود کرد. بدون همیلتون نمی توانم بخوابم. تمام. پایان داستان. دیگر بحثی باقی نمانده.»
مامان این جمله را خیلی به کار می برد.
آدم می تواند جمله های خیلی مفیدی را از بزرگ تر ها یاد بگیرد.

کتاب زنان توی دیوار : لوسی آکوستا وقتی سه ساله بود، مادرش را از دست داد. او در عمارتی ویکتوریایی وسط جنگلی همراه با پدر سرد و گوشه‌گیرش زندگی می‌کند و همراه با دخترخاله‌اش مارگارت در راهروهای تاریک عمارت پرسه می‌زند. لوسی و مارگارت جدایی‌ناپذیر هستند... درست مثل یک خانواده._x000D_ وقتی خاله‌اش پنه‌لوپه، تنها کسی که به عنوان مادر می‌شناسد، هنگام قدم زدن در جنگل اطراف خانه به طرز دردناکی ناپدید می‌شود، لوسی احساس ناراحتی و تنهایی می‌کند. مارگارت بیشتر وقتش را در اتاق زیر شیروانی می‌گذراند. او ادعا می‌کند که می‌تواند صدای مادر مرده‌اش را از درون دیوارهای عمارت بشنود. لوسی که پدرش احساساتش را نادیده گرفته است، با ناامیدی دخترخاله‌اش را تماشا می‌کند که کم‌کم سلامت روانی‌اش را از دست می‌دهد. ولی وقتی خودش هم صداهایی را از توی دیوارها می‌شنود، متوجه می‌شود که با میراثی باستانی و مرگبار روبه‌رو است که نسل‌هاست زنان خانواده‌اش را زیر نظر دارد و...

صحیح
شماره اشتباه
دسته بندی