رفتار و عقیده انسانی در زمان حال، در معرض تغییراتی عمیق‌تر و ناراحت کننده‌تر از تغییراتی است که پس از ظهور فلسفه و ثروت در یونان و پایان دادن به دین قدیم یونانیان تاکنون صورت گرفته است. امروز دوباره عصر سقراط است. زندگی اخلاقی ما با انحلال عادات و عقاید قدیم در معرض تهدید است و زندگی عقلانی ما در سرعت و گسترش است. همه اعمال و اندیشه‌های ما تازه و در مرحله آزمایش است و هنوز چیزی محقق و مستقر نگشته است. وسعت، پیچیدگی و تنوع تغییرات زمان ما بی سابقه است. انتقال از کشاورزی به صنعت و از ده به شهرهای کوچک و آن گاه شهرهای بزرگ، علم را بالا برده و هنر را پایین آورده، اندیشه را آزاد کرده و به حکومت استبداد خاتمه داده است. حکومت‌های دموکراتیک و سوسیالیستی پدید آورده، زن را آزاد ساخته، ازدواج را سست کرده و اخلاقیات قدیم را نقض کرده و تجمل را جایگزین ریاضت و لذت‌جویی را جانشین تقدس ساخته است.

کتاب حاضر که ابتدا در سال ۱۹۲۹ میلادی با عنوان «کاخ‌های فلسفه» به چاپ رسیده مشتمل بر نظریات خاص نویسنده (ویل دورانت) درباره مسایل اساسی زندگی و سرنوشت انسان است. این کتاب تلاشی برای رسیدن به فلسفه‌ای متناسب و هماهنگ با زندگی است.

در این اثر با رویکردی تطبیقی به بررسی دیدگاه‏های فلسفی در مورد «مساله واحد» در فلسفه اسلامی، فلسفه غرب و سایر فلسفه‏های معتبر دنیا پرداخته شده و نسبت بین واحد و کثیر و نسبت آن ها با جهان هستی و مابعدالطبیعه بررسی گردیده است. نویسنده در این کتاب می‏‏کوشد تا ضمن بررسی مفهوم واحد در جریان ها و مکاتب مختلف فکری به ویژه ادیان بزرگ شرق و غرب، رابطه این مفهوم با برخی مفاهیم دیگر که بسیار از نظر وی مهم و اساسی هستند از قبیل عرفان، خود، اخلاق، آرمان های اجتماعی و نظامات فکری را نیز بررسی کرده و چگونگی ارتباط بین هر یک از آن ها با عقیده به یک مبدا و منشا واحد برای جهان هستی، یا عقیده به یک اصل و مبدا واحد برای نظام‏اندیشگی را مورد بحث قرار دهد. توجه به نقش و جایگاه ویژه مابعد الطبیعه در منظومه دانش بشری، قایل بودن به کارکردی متفاوت از علوم تجربی یا علوم جزیی برای آن و دفاع از حیثیت فلسفه نظری در روزگاری که غلبه دیدگاه‏های پوزیتیوسیتی برخی اذهان را نسبت به نقش ایجابی آن به تردید افکنده بود از جمله دیگر ویژگی‏های این کتاب است که نویسنده تلاش می‏‏کند تا با تعقیب جریان ها و خط‏مشی‏های فکری مختلف در ورای همه تنوع‏ها و کثرت‏های هستی‏شناختی و معرفت‏شناختی به جست وجوی اندیشه یک امر واحد و پایا که از ورای همه این گوناگونی‏ها با دیده بصیرت و تامل قابل رویت است و سبب پیوند و اتصال همه این کثرت‏هاست، برآید و آن را از پشت پرده مفاهیم و عناوین یا تلقیات و برداشت‏های مختلف هر بار مورد شناسایی و بازشناسی قرار دهد. نکته مهم دیگر در این کتاب جست وجوی اندیشه «واحد» در فلسفه‏ها و فرهنگ گوناگون است که نویسنده سعی کرده است با رعایت انصاف و تعهد علمی دیدگاه‏های صاحب هر مکتب خاص را از زاویه دید خود آن ها بازتاب نماید و صرفاً قرایت آن ها را از مساله واحد منعکس کند و از تعصب و پیش داوری نسبت به این دیدگاه و تحمیل دیدگاه شخصی خویش به آن ها پرهیز نماید و در عین حال از مداقه درباره آن و ارزیابی عقلانی نسبت به آن نیز غفلت ننماید. وی نخست تعریفی از مابعدالطبیعه واحد و کثیر پرداخته و سپس به تحلیل این عقیده که مابعدالطبیعه واحد و کثیر به مرحله ماقبل علمی تفکر تعلق دارد و در فلسفه جدید جایگاهی ندارد می‏‏پردازد و به این باور می‏‏رسد که در فلسفه قدیم و جدید تفکر روشنی از مساله واحد و کثیر وجود نداشته و همه اندیشه‏ها در این زمینه مبهم بوده و تعریف دقیقی از مفهوم واحد و کثیر ارایه نشده است، وی همچنین از منظری فلسفی و دینی دیدگاه‏های فلاسفه و ادیان مختلفی مانند آیین دایو، آیین بودا، دیدگاه‏های ادویته و دانته، دیدگاه اسلام و عرفان اسلامی و همچنین اندیشه فلاسفه غرب از فلسفه یونان تا عصر کنونی را در مورد اندیشه واحد و کثیر منعکس کرده و این دیدگاه‏ها را با هم مقایسه نموده است. در بخش دیگری از کتاب نویسنده به رابطه بین جهان‏شناسی (هستی‏شناسی) با مساله واحد از دیدگاه ادیان و مکاتب مختلف فلسفی پرداخته و جهان را از نظر برخی فلاسفه به منزله یک واحد در نظر گرفته که تغییردهنده خویش است و از دیدگاه برخی دیگر واحد را به مثابه امری متعالی معرفی کرده و پس از آن نسبت بین «خود» با «واحد» پرداخته و وحدت بنیادی فاعل شناسایی و متعلق شناسایی (عالم و معلوم) را از دیدگاه مکاتب فلسفی بررسی نموده است. در فصل بعدی کتاب وی به مساله شناخت و رابطه آن با عرفان پرداخته و تامل در باب عرفان را به منزله جزیی از ساختار جهان بینی دانسته و معیارهایی برای تایید ارزش معرفتی نظریه‏های مابعدالطبیعی در فلسفه‏های مختلف ارایه نموده است.

موضوع اصلی این کتاب خشونت است.«فلسفه و به خصوص فلسفه جدید با سیاست و خشونت سیاسی بی ارتباط نیست، اما این ارتباط را هیچ یک از کسانی که از موضع سیاست و با عینک سیاسی به تاریخ می‌نگرند و نظر خود را به نام فلسفه اظهار می‌کنند، در نمی‌یابند. آن‌ها از حقیقت این نسبت و رابطه بی‌خبرند و گاهی چنان سخن می‌گویند که گویی می‌خواهند نرسیدن تجدد به مقاصد تعیین شده در قرن هیجدهم را نه به ذات تجدد، بلکه به گفتار و کردار اتفاقی یا ارادی بعضی اشخاص و گروه‌ها نسبت دهند و به عبار دیگری مقصری برای شکست تجدید بیابند و مخصوصا با ایجاد غوغای تبلیغاتی و نسبت دادن خشونت به دیگران، تجاوز و خشونت خود را بپوشانند. کتاب در دوازده مجلس به نسبت میان فلسفه و خشونت و نقش میانجی سیاست در این میان می‌پردازد، نگارنده نومیدی جهان جدید را به نیست انگاری منتسب می‌کند و بنیادگرایی و خشونت شایع را محصول آن می‌داند. او فلسفه را سخن نابهنگام می‌داند و معتقد است که زبان نقادانه فلسفه با زبان سیاست و علم تفاوت بنیادی دارد و احکام این دو را نباید با یکدیگر خلط کرد، از سویی نباید از فلسفه انتظارات بی‌جا و زیاده از توان داشت.»

کتاب دعوت به فلسفه (نوشته‌ها و سخنانی درباره عشق و حکمت) نوشته‌ی ویل دورانت می‌باشدکه ابوالفضل حقیری قزوینی آن را به فارسی ترجمه کرده است.این کتاب توسط انتشارات علم چاپ و در 190 صفحه به بازار عرضه شده است.آخرین چاپ آن مربوط به سال 1397 بوده و می‌توان به لحاظ موضوع‌بندی آن را در بخش فلسفه قرار داد.ز گذشته تا کنون انسان ها درگیر زندگی روزمره خود بوده اند و تنها شکل انجام آن ها تغییر کرده است. در گذشته انسان ها هرروز خود را با دوشیدن شیر گاو و گوسفند و رفتن به مزرعه و کشاورزی می گذراندند و امروزه مردم اوقات خود را با کارهای اداری، ساعات طولانی رانندگی، وبگردی و استفاده از شبکه های اجتماعی میگذرانند.
دقیقه ها، ساعت ها، روزها، ماه ها و حتی سال ها می گذرد. در حالی که ما متوجه گذر زمان نبودیم و شاید طوطی وار کارهایی که در جامعه عرف است را انجام می دهیم. بدون این که از خود بپرسیم چرا؟
اما وجه مشترک انسان دیروز و امروز این است که هر ازچندگاهی تمام کارهای روزمره و تکراری خود را کنار گذاشته و می اندیشیم که تمام این کارها برای چیست؟ در این دنیا چه خبر است؟ چرا ما هستیم؟ و پرسش هایی مشابه .
ممکن است این گونه سوالات در هر جنبه ای از زندگی پیش بیاید. برای مثال در سیاست افراد مدام درباره آزادی، برابری ، عدالت و مسائلی این چنین صحبت می کنند. اما در این میان سر و کله ی یک نفر پیدا می شود که می پرسد: «آزادی واقعا چه معنایی دارد؟ منظورمان از برابری چیست؟ » مسلما طرح چنین پرسش هایی در ذهن ما آشوبی به پا می کند. احتمالا فرد پرسشگر پس از طرح چنین سوالی بگوید، آیا آزادی و برابری با یکدیگر در تعارض نیستند؟ آیا اگر هر کسی آزاد باشد تا کار دلخواه خود را انجام دهد، پس مفهوم برابری و عدالت زیر سوال نخواهد رفت؟ آیا برای حل چنین مشکلی حکومت ها به وجود نیامدند که البته خود حکومت در تعارض با مفهوم آزادی است.
 

درباره کتاب درآمدی بر فلسفه

هرکسی که این کتاب را می‌خواند خود تا حدی فیلسوف است. تقریباً تمام ما فیلسوفیم، زیرا ارزش‌هایی داریم که براساس آن‌ها زندگی می‌کنیم (یا دوست داریم که فکر کنیم این چنین می‌کنیم؛ یا آنگاه که چنین نمی‌کنیم احساس ناراحتی می‌کنیم). و اغلب ما تصویری کلی که دوست داریم جهان مانند آن باشد داریم. شاید فکر کنیم خدایی هست که همه‌چیز از جمله ما را آفریده است؛ یا، برعکس، فکر کنیم همه‌چیز تابع تصادف و انتخاب طبیعی است. شاید معتقد باشیم مردم اجزایی فناناپذیر و غیرمادی موسوم به نفس یا روح دارند؛ یا، کاملاً برعکس، تصور کنیم ما فقط آرایه‌هایی پیچیده از ماده هستیم و پس از مرگ به‌تدریج تجزیه می‌شویم. بنابراین، اغلب ما، حتی آن‌هایی که اصلاً به این موضوع فکر نمی‌کنند، برای دو پرسش اصلی فلسفه یعنی «چه باید کرد؟» و «چه چیزی وجود دارد؟» پاسخی دارند. پرسش اساسی سومی هم در کار است که به‌محض آنکه از هریک از این دو پرسش نخست خود آگاه می‌شویم، مطرح می‌گردد: ما چگونه می‌دانیم، یا اگر [چیزی را] نمی‌دانیم، چگونه باید به سراغ کشف [آن] برویم: از چشم‌های‌مان استفاده کنیم؟ فکر کنیم؟ با هاتفی مشورت کنیم؟ از دانشمندی بپرسیم؟ معنای فلسفه که تصور می‌شود رشته‌ای است که می‌توانید آن را مطالعه کنید؛ از آن بی‌خبر باشید؛ از آن مطالب بیشتری بدانید؛ حتی در آن متخصص شوید؛ فقط آن است که در مورد برخی از این پرسش‌ها و ارتباط میان‌ آن‌ها بیشتر تأمل کنید و آنچه را تاکنون در مورد آن‌ها گفته شده دلیل آن را فرابگیرید.

برجسته ترین ویژگی منش ایرانیان علاقه به تفکر فلسفی است. اما با نگاهی به تاریخ اندیشه ایران، از یک سو به نظر می رسد که ذهن ایرانی بیشتر گرایش به امور جزیی دارد و نمی تواند دستگاه فکری منسجمی را با پرداختن به اصول کلی و واقعیات مشهود بنیاد نهد و از سویی دیگر از آنجا که تفکر فلسفی در ایران تحت تاثیر فرهنگ سامی بوده، عمیقا با مفاهیم دینی پیوند یافته و از همین رو متفکران جدید پیوسته پایه ریز نهضت های دینی بوده اند. کتاب حاضر، نخستین کتاب فلسفی اقبال لاهوری است و در واقع نخستین گزارش تاریخی اندیشه فلسفی در ایران به شمار می آید. وی در این کتاب ایده گرایی و واقع گرایی ایرانی را با موفقیت مورد بررسی، تجزیه و تحلیل قرار داده است. کتاب دارای دو بخش با عنوان های فلسفه ایران پیش از اسلام و دوگانه انگاری یونانی است. برخی مباحث جزیی تر مندرج در کتاب نیز عبارت اند از: ارسطوییان نوافلاتونی ایران، طلوع و افول خردگرایی در اسلام، تصوف ایرانی و اندیشه ایرانی در دوره های اخیر.

بهزیستی درونی اصطلاحی علمی برای چگونگی ارزیابی مردم از زندگی خودشان است. این واژه اصطلاحی عام است که سه مولفه اصلی رضایتمندی از زندگی، عاطفه خوشایند و سطوح پایین عاطفه ناخوشایند را دربرمی گیرد. یکی از سطوح پیشرفت های اخیر در بهزیستی درونی، شناخت ابعاد فرهنگی تاثیرگذار بر آن است. تفاوت های فرهنگی موجود در بهزیستی درونی افراد در کشورهای مختلف، دلالت بر تاثیر عمده عوامل فرهنگی در این زمینه دارد. فرهنگ، با تاکید روی جنبه های گوناگون تجربه، و با اولویت دادن به انواع متفاوت اطلاعات، در پردازش اطلاعات اعضای فرهنگ نقشی کلیدی بازی می کند. روان شناسان در تلاشند تا با انجام تحقیقات بین فرهنگی عناصر و عوامل فرهنگی موثر بر افزایش یا کاهش بهزیستی درونی در جوامع گوناگون را بررسی نمایند. کتاب حاضر حاوی مجموعه پژوهش های بین فرهنگی درباره مولفه های اساسی بهزیستی درونی است. عنوان برخی از مطالب کتاب عبارت اند از: تفاوت های فرهنگی در تعریف بهزیستی درونی و علل آن و شرایط اجتماعی و تفاوت های فردی.

مباحث فلسفه اخلاق در یونان باستان در ذیل موضوعاتی چون خیر و فضیلت مورد توجه بوده است. در دوره میانی تاریخ فلسفه، یعنی در دوره فرهنگ و تمدن اسلامی، زمینه ها و بسترهای بالقوه یا بالفعل مباحث بنیادی و ریشه ای در اخلاق را می توان مشاهده کرد. نخستین منبع حوزه بحث از مباحث نظری اخلاق، به کلام اختصاص دارد و جرقه های آغازین مباحث فلسفه اخلاق را می توان در نزد متکلمان ملاحظه کرد. در حوزه فلسفه نیز، در مبحث عقل عملی می توان شاهد نظریاتی درباره فلسفه اخلاق بود. متفکرین بسیاری درباره فلسفه اخلاق، نظریاتی را ارایه داده اند. اما در دوران معاصر ایران، نخستین آرای فلسفی جدید درباره فلسفه اخلاق را باید در آثار تقی ارانی و محمدعلی فروغی جست وجو کرد. کتاب حاضر درباره اندیشه های فلسفی برخی از متفکران معاصر ایران هم چون علامه محمدحسین طباطبایی، محمدتقی جعفری، عبدالکریم سروش، مهدی حایری یزدی، مرتضی مطهری، مصباح یزدی، رضاداوری اردکانی، عبدالله جوادی آملی و... درباره مباحث فلسفه اخلاق است. کتاب با مقدمه ای کلی بر فلسفه اخلاق در یونان به عنوان خاستگاه چنین مباحثی آغاز شده است. همچنین از آنجا که بخشی از موج جدید فلسفه اخلاق در ایران مربوط به ورود مارکسیسم در ایران است. نگارنده فلسفه اخلاق مارکسیستی از نوع ایرانی و برخی در آثار در این حوزه را نیز، نقد و بررسی کرده است.

صحیح
شماره اشتباه
دسته بندی