لیست کتاب های رساله و احکام

کتاب «ترجمه رساله قشیریه» اثر «ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن القشیری» است. این کتاب را «ابوعلی حسن بن احمد عثمانی» به فارسی برگردانده است در قسمتی از کتاب آمده است: « آثار قشیری خصوصا الرساله الی الصوفیه مشهور به رساله قشریه به مثابه حلقه واسطه‌ای است که از یک سو سنت کتابت را از نسل پیشین به نسل بعد از خود منتقل می‌کند واز دیگر سو با نوع نوشتار خود که سخت استوار و جامع و بی‌حاشیه و بدون زائده است؛ میزانی برای نوعی «تصوف اعتدالی» – و آثار مرتبط با آن – پی می‌ریزد.  پی‌اندازی و تثبیت این آثار به دست قشیری در حالی است که درست در همان عهد و در همان اقلیم، صوفیان بزرگ دیگری می‌زیند که یا تمام میراث مکتوب را به آتش می‌کشند و خوش به نظاره می‌نشینند و یا جمله آثار خود را به خاک می‌سپارند و بر گور آن‌ها درخت می‌کارند و شادمانه به آبیاری آن می‌پردازند، درک این نوع نگاه که یکی مبتنی بر نوعی رهیدگی و شوریدگی و دیگر مبتنی بر نوعی اعتدال و میانه‌روی است، می‌تواند برای گسترش ابعاد ذهنی و فرهنگی ما بسیار مفید و کارساز باشد و از قضا هر دو نگاه میراث تصوف خراسان بزرگ آن روزگاران است که نقش عظیمی در جریان‌های بعد از خود ایفا می‌کنند.»

معرفی کتاب: این کتاب روایتی نو و امروزی از قصه ای کهن و قدیمی دارد، داستانی فاخر و شاهکار که فردوسی نامدار آن را خلق کرد و شایسته است که کودک و نوجوان امروز هم از آن بهره ببرد. بیژن و منیژه شخصیت هایی از شاهنامه اند که حسن زاده ماجرایشان را به شکلی مناسب تر برای نسل نو در برف و آفتاب به تصویر کشیده است.

گزیده ای ازکتاب: منیژه به خود آمد. محکم بر تخت نشست و دست هایش را بر دستگاه تخت چسباند تا لرزششان را پنهان کند. به بیژن خوش آمد گفت، اما نگفت از دیدارش چه غوغایی در دلش برپاست. روی از او گرداند، اما نگفت احساس می کند روی ماهش را پیش از این دیده و انگار سال هاست او را می شناسد. احوال بیژن را پرسید و بیژن که حالش زیر و زبر شده بود، واژه ها را گم کرد و زبانش نچرخید. از حال بیرون جهید و به گذشته چنگ زد. «من… من… برای شکار گرازهای وحشی آمده بودم و من… من… یک تنه صدتایشان را سر بریدم و شاخ از سر جدا کردم. می خواهید نشانتان بدهم؟»

منیژه با لبخندی نرم گفت: «دیدن شاخ گراز چه قیمتی دارد؟ از هنرهای دیگرتان بگویید.»

«هنر؟ کدام پهلوان را می شناسید که یک تنه، صد گراز شکار کند؟»

«آه… پس اهل جنگ و کشتارید…»

«نه… جنگ یک روی سکه ی من است. می جنگم برای زندگی، جنگجویی دلیرم، اما جنگ طلب نیستم. سینه ام را اگر بشکافید، قلبی خواهید یافت نرم تر از حریر و نازک تر از بال پروانه ها.»

صحیح
شماره اشتباه
دسته بندی