لیست کتاب های شعر نوجوان

کتاب «مقتل نوجوان» زندگینامه و سیر حوادث منتهی به کربلا و عاشورا را بطور مستند و عالمانه و بر طبق شیوه «مقتل نویسی» امّا روان و ساده ویژه نوجوانان، تدوین و به تصویر کشیده است. «مقتل خوانی» از جمله سفارش‌های ائمه علیهم‌السلام در عزای سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) است. در ماه محرم خیمه‌های هیأت‌های مذهبی برپا می‌شوند و پرچم‌های «هیهات مناالذّله» در سراسر کشور خبر از رسیدن شور شیدائی، عشق و تشنگی، زیبائی و شهادت، اسارت و حزن و اندوه می‌دهند. نوجوانان نیز در این ماه خیمه‌هائی به عشق حضرت قاسم بن الحسن و حضرت علی‌اکبر و حضرت علی‌اصغر علیهم‌السلام برپا می‌کنند. مطالعه این کتاب در خیمه‌ها و در خانواده‌ها، برای نوجوانان، معرفت افزا و تقویت کننده ایمان و عشق به سالار شهیدان و راه شهادت، و کینه و نفرت به یزیدیان همیشه تاریخ و در این زمان نسبت به آمریکا و اسرائیل و تکفیری‌های جهان اسلام که در کشتار مسلمانان مظلوم شمر گونه عمل می‌کنند؛ می‌گردد.

«پیتر» پسری است که هیچ‌وقت بزرگ نمی‌شود. ماجرای سفر سحرآمیز کودکان به جزایر خیالی. جزایری که به گفته‌ی «بری»، نویسنده‌ این کتاب، هرکسی ممکن است آن را ببیند.

هیچ‌کس به درستی نمی‌داند که «پیتر پن» کی متولد شد؛ و این عجیب است و آدم را غافل‌گیر می‌کند. البته سرو‌کله‌ پسر سحرآمیزی که ادعا می‌کند همیشه کودک بوده، در نمایش‌نامه‌ها و داستان‌های قبلی «جیمز متیو بری» هم دیده می‌شد؛ اما مشخص نیست داستان کامل آن چه زمانی در ذهن «بری» شکل گرفته است.

و اما ماجراهای رمان «پیتر پن» از آنجا آغاز می‌شود که «پیتر» به خانه‌ آقا و خانم دارلینگ پا می‌گذارد و سه بچه‌ آن‌ها را با خود به سفری سحرآمیز و پرماجرا می‌برد؛ سفری که در آن بچه‌ها با موجودات عجیب و غریبی مثل پری‌ها و حتی گاه شخصیت‌های داستانی مثل دزد دریایی ِ شروری، مانند کاپیتان هوک روبه‌رو می‌شوند.

اما نخستین‌بار خانم دارلینگ نام «پیتر پن» را در ذهن دخترش «وندی» پیدا می‌کند و عکس‌العملش این است:

خانم دارلینگ ابتدا او را نشناخت ولی وقتی به دوران کودکی‌اش فکر کرد، به یاد آورد که پیتر پنی را می‌شناخت که با پری‌ها زندگی می‌کرد. درباره‌اش قصه‌های عجیب و غریبی شنیده بود که مثلاً وقتی کودکی می‌مرد، پیتر پن او را همراهی می‌کرد تا نترسد. آن زمان‌ها پیتر پن را باور داشت ولی از وقتی ازدواج کرده بود شک داشت که اصلاً چنین کسی وجود داشته باشد!

جواکین، پسری که بینایی‌اش را از دست داده، از پدرش کژه اسبی به نام لیندا هدیه می‌گیرد. لیندا اسب سرکش و ناآرامی است که به کسی سواری نمی‌دهد و کم‌تر کسی جرئت دارد به آن نزدیک شود. با این حال، جواکین آن را رام می‌کند و کم کم موفق می‌شود که بدون زین و دهنه از کژه اسب سواری بگیرد. از آن پس لیندا برای پسر نابینا حکم چشم‌هایش را دارد. رابطه‌ی عجیب بیم جواکین و لیندا روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود. سرانجام روزی فرا می‌رسد که پسرک باید چشمش را عمل کند. لیندا را تا بهبود وضعیت جواکین به مزرعه‌ای می‌فرستند تا در کنار اسب‌های دیگر باشد. اما لیندا به همراه کژه اسب دیگری از مزرعه فرار می‌کند... درباره‌ی نویسنده: هلن گریفیتس، نویسنده‌ی انگلیسی- اسپانیایی، در سال 1939 در لندن به دنیا آمد. او تجربه‌ی نوشتن را از نوجوانی آغاز کرده، هرچند خودش آثار دوره‌ی نوجوانی‌اش را خام می‌داند. بیش‌تر آثار گریفیتس درباره‌ی حیوانات است. او در این آثار معمولا به توصیف خشونت جوامع انسانی در رابطه با حیوانات می‌پردازد. برخی منتقدان آثار او را غم‌انگیز و حتی تیره توصیف کرده‌اند؛ در حالی که گریفیتس خود می‌گوید قصد داشته دنیای حیوانات را بیرون از فضای احساساتی و رمانتیکی که در اغلب داستان‌ها می‌بینیم، تصویر کند... . 

معرفی کتاب: این اثر یادآوری خاطرات کودکیها و اتفاقات دوران مدرسه است و بازتاب حسی و تجربی آن در اتصال با رشادتهایی که در حساسترین وقایع روزهای سخت دفاع مقدس که بروز مردانگی شخصیت داستان از نوجوانی رنجور و ضعیف، مخاطب را متحیر و شیفته میسازد.
تمامی ظرافت نویسندهی این داستان، در شیفتگی مخاطب برای دنبال نمودن وقایع، متأثر از حواس ملموس با داستان است که این اثر را جذاب ساخته است.

گزیده ای ازکتاب: در بخشی از این داستان که مربوط به حضور او در شب عملیات و میدان مین است می خوانیم: «خمیده خمیده حرکت می کنیم. به یک دشت می رسیم. در تاریکی به سختی حلقه های سیم خاردار را می بینم. علی رضا و دایی عزت سیم خاردارها را با احتیاط می بُرند. من و احسان دو طرف سیم خاردار بریده شده را می گیریم. علی رضا و دایی عزت جلو می خزند و کاردشان را تو زمین فرو می کنند. با اشاره علی رضا، من و احسان سینه خیز در حالی که هنوز سیم خاردارها را نگه داشته ایم، جلو می رویم. علی رضا دو طرف سیم خاردارها را به هم گره می زند. بعد با دایی عزت تندتند مین ها را خنثی می کنیم و جلو می خزیم. ناگهان یک منور در آسمان روشن می شود. هر چهار نفر به زمین می چسبیم. نفس در سینه ام حبس می شود. صورتم را در خاک فرو می کنم. بوی خاک در مشامم می پیچید. چند لحظه بعد منور خاموش می شود. دوباره حرکت می کنیم. حواسم است که دستم به سیم تله ای گیر نکند. سمت چپم پر از انواع مین های منور جهنده است. می دانم اگر یکی از مین های جهنده عمل کند، به هوا بلند شده و تا چند متر اطرافش ساچمه پرتاب می کند. به یک کانال می رسیم. حالا چشمانم به تاریکی عادت کرده است ...»

توضیحات

کتاب شوشو اثری است از سید سعید هاشمی، به چاپ انتشارات کتابستان معرفت. مجموعه داستان طنز حاضر برای نوجوانان نگاشته شده و بیانگر مشکلات امروزی این گروه سنی است.

گزیده ای از کتاب

ننه جون مثل همیشه لنگ لنگان با پاهای پر از دردش آمد و روی مبل نشست.

مامان گفت: « ننه جون بشینید پشت میز می خوام غذا بکشم.»

ننه جون بلند شد برود پشت میز. یک لحظه مکث کرد. دست برد سمعکش را توی گوشش جابه جا کرد.

ـ وا… نمی دونم چرا سمعکم زوزه می کشه؟

ای داد بیداد! اوضاع خیلی خوب بود، ننه جون هم وارد گود شد. ننه جون خیلی سریش بود. اگر به چیزی بند می کرد تا ته و تویش را درنمی آورد دست نمی کشید.

فوری گفتم: «چه زوزه ای ننه جون؟»

ـ چی بگم ننه؟ انگار سگ تو گوشامه.

گفتم: «چه حرفایی ننه جون. مگه می شه سگ توی گوش آدم باشه؟»

میز آماده شد و همه نشستیم پشت میز، اما من حسابی استرس داشتم. نگاهی به خورش وسط میز انداختم. کمی خورش ریختم روی برنجم و وقتی دیدم همه مشغول هستند، یواشکی گوشت هایش را برداشتم و ریختم توی جیب شلوارم. بعد هم هول هولکی شروع کردم به برنج خوردن. صدای زوزه ی شوشو گاهی ضعیف و گاهی بلند به گوش می رسید.

معرفی کتاب: کتاب پیش رو در قالب رمان و با درون مایه ای دربارۀ تمام سختی هایی که از دوران گذشته تا به امروز انسان متحمل آن ها شده است مناسب برای نوجوانان می باشد؛ فرشته ای در تانک با داستان پسر نوجوانی که به ظاهر شبحی ماجراجوست شروع می شود که دقیقا در روز تولد چهارده سالگی اش متولد شده و به بیان ماجراهایی می پردازد که بعد از تولدش برای او رخ داده است، و از یک جایی به بعد داستان از زبان دختر نوجوانی بیان می شود که با موضوع شبح در ارتباط پیچ در پیچی قرار دارد.

گزیده ای ازکتاب: زندگی از آن چیزهایی است که همیشه در آن اتفاقات عجیب و غریب می افتد. البته زندگی آدم ها و اشباح باهم فرق دارد. هم اتفاقاتش باهم فرق دارد، هم توقع آن ها از زندگی. آدم ها معمولا دلشان می خواهد زندگی آرامی داشته باشند و اتفاق خاصی برایشان نیفتد و تا اتفاقی برایشان می افتد از خدا می پرسند چرا من؟ ولی ما اشباح اصلا این شکلی نیستیم و نه تنها از اتفاق خاص فرار نمی کنیم که حتی خودمان را در معرضش هم قرار می دهیم. هیچ وقت هم از خدا نمی پرسیم چرا من؟ چون می دانیم حداقل نصف اتفاقاتی که برای ما می افتد، حتما باید بیفتد و آن هم باعثش خودمان بوده ایم.

کتاب «شعر بی‌دروغ، شعر بی‌نقاب» نوشته‌ی تاریخ‌نگار و منتقد ادبی برجسته‌ی معاصر «عبدالحسین زرین‌کوب» است. این کتاب حاوی گفتار‌های ارزشمند استاد زرین‌کوب در کلاس‌های ایشان است. نقد ادبی، شعر و به‌طور کلی هر‌آنچه زرین‌کوب پیرامون ادبیات فارسی در کلاس‌های خود ارائه کرده، موضوع این کتاب را تشکیل می‌دهد. به آن دلیل که این کتاب از دست‌نوشته‌های دانشجویان گردآوری شده، در مقایسه با سایر نوشته‌های او از لحنی خودمانی‌تر برخوردار است. «نقد شعر»، «شعر و ادب»، «شناخت شعر»، «معنی و لفظ»، «درباره‌ی بیان»، «معانی و اقتضای حال»، «صنعت و بدیع»، «در باب قافیه»، «وزن و عروض»، «قالب و هدف»، «معنی و مقصود»، «شعر و قصه»، «انواع غنایی»، «شعر عامیانه و نمایش»، «در باب سبک»، «افلاطون یا ارسطو؟»، «از میراث اسلامی»، «نقد و فلسفه»، «از نقد حال ما» و «نوآوری» عناوین بیست فصل این کتاب را تشکیل می‌دهند. زرین‌کوب در مقدمه‌ی کتاب در باب ویرایش دوم آن آورده است: «فرصت مرور مجددی بر مباحث این کتاب وقتی حاصل آمد که بیست‌وپنج سال از تقریر و تدوین اصل آن می‌گذشت. نسل تازه‌یی از دانشجویان که این بار مخاطب این درس بودند با آن‌ها که بیست سال پیش سخن‌های گوینده را ضبط و تحریر کردند تفاوت بسیار داشت. گوینده هم از «نقد چهل سالگی» فاصله‌ی بسیار گرفته بود و سامع و قایل هیچ یک برای تقریر تازه‌یی از مباحث گذشته آمادگی نداشت. از این‌رو در تجدیدنظری که بعد از چندین طبع مکرر باری یک مرور تازه لازم به‌نظر آمد متن اصلی، تقریبا همچنان به‌صورت گذشته باقی ماند... .

صحیح
شماره اشتباه
دسته بندی