لیست کتاب های زنان و مامایی

زنان دارای مهارت هایی هستند که می تواند به روابط انسانی و مدیریت خانواده کمک کند. آن ها این توانایی را دارند تا احساس دیگران را بدون این که آن ها سخنی بگویند یا حرکتی بکنند درک کنند و نیز حرکات دیگران را پیش بینی کرده و از بروز مشکلات، جلوگیری کنند. این عامل باعث می شود ما جهان امن تری ـ اگر تمام رهبران جهان زن بودند ـ داشته باشیم. مردها طوری مجهز شده اند تا بتوانند شکار کنند و غذا به دست بیاورند. راه خود را به سمت منزل پیدا کنند، به آتش خیره شوند و نسل جدید تولید کنند. آن ها باید برای بقا در جوامع مدرن، راه های جدیدی را پیدا کنند. کتاب حاضر کوششی است در راستای نشان دادن تفاوت میان زنان و مردان که با استناد به تحقیقات علمی، حوادث واقعی، نیز گفت وگوهای ضبط شده به نگارش درآمده است. از جمله تفاوت های زنان و مردان که در کتاب از آن ها یاد شده عبارت است از: تفاوت حس های زنان و مردان؛ تفاوت مغز زنان و مردان؛ تفاوت در صحبت کردن و گوش کردن؛ تفاوت در توانایی تجسم سه بعدی و خواندن نقشه ها؛ تفاوت در افکار و احساسات و رفتارها؛ و تفاوت جنسی.

مارتای چهل ساله، نانوایی کوچکی داشت که بیش تر وقت خود را در آن می گذراند. یکی از مشتریان همیشگی مارتا، مردی میان سال بود که همیشه دو قرص نان بیات می خرید. مارتا همیشه نسبت به او احساس ترحم می کرد. روزی به طور اتفاقی مارتا متوجۀ رنگی بودن انگشتان مرد شد و دریافت او نقاش است. او در عالم رویا مرد را می دید که روبه روی تابلوی نقاشی اش نشسته و نان بیات می خورد. با وجود این، مارتا جرات نداشت به مرد خوراکی هدیه کند. تا این که روزی به طور پنهانی کمی کره لای نان مالیده و آن را در پاکت مرد قرار داد، اما هنوز مدتی نگذشته بود که به همراه جوانی بازگشته و به شدت و با عصبانیت با مارتا بحث کرد. بعد از رفتن او جوان برای او شرح داد که مرد، سه ماه بر روی نقشۀ جدید شهرداری کار کرده بود. این نقشه طرحی رقابتی بود که مرد هر روز آن را با مدا می کشید و برای پاک کردن آن به خمیر نان خشک نیاز داشت و آن روز، درست در لحظۀ تمام شدن طرح، کرۀ میان نان تمام طرح را از بین برده بود. نان زنان افسونگر یکی از چندین داستان مجموعۀ حاضر است. برخی دیگر از داستان ها عبارت اند از: اتاق مبله؛ نیویورکی شدن؛ مثلث اجتماعی؛ آخرین برگ؛ هدیۀ شعبده بازها؛ و کارت بهاری.

معرفی کتاب: کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی ادعا می‌کند با آشکار کردن تفاوت‌های‌ میان زن و مرد، موجب تقویت پیوند میان زوجین می‌شود. کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی همچنین رهنمودهایی عملی برای رفع رنجیدگی و بی‌اعتنایی و افزایش صمیمت و مهر و محبت میان زن و شوهر ارائه می‌کند.

جان گری (John Gray) معتقد است که عدم درک تفاوت‌ها دلیل درگیری و کشمکش‌های زناشویی است. او در این کتاب سعی می‌کند مسئله‌ی ازدواج و درگیری‌هایش را از هر دو دیدگاه بررسی کند. او با مقایسه‌ی دیدگاه‌ زنان و مردان، این تفاوت دید دو جنس مخالف را نشان می‌دهد. گری بعد از مشخص کردن دلیل اختلاف؛ راهکارهای کاربردی و جامعی  را ارائه می‌دهد تا بتواند اندکی از این تفاوت‌ها را به شباهت تبدیل کند.

گزیده ای ازکتاب: برای بسیاری از مردان اثبات این‌که آن‌ها قادرند به هدف‌شان برسند، بسیار اهمیت دارد، حتی اگر این هدف مسئله‌ی پیش‌پا افتاده‌ای مثل رانندگی برای رفتن به یک رستوران یا مهمانی باشد. عجیب آن است که مردان  نسبت به مسائل پیش پا افتاده و جزئی بیشتر از مسائل بزرگ حساس هستند و توجیه آن‌ها این است:«اگر همسرم برای انجام کار‌های پیش پا افتاده‌ای مثل پیداکردن یک آدرس به من اعتماد نداشته باشد، چکونه می‌تواند درکارهای مهم‌تر به من اطمینان کند؟» مردان هم‌چون نیاکان مریخی‌شان در اموری مثل تعمیر وسایل فنی و مکانیکی، یافتن یک نشانی یا حل مسائل خود را متخصص می‌دانند و به این افتخار می‌کنند. در چنین مواقعی مردها احتیاج دارند که زن‌ها به جای توصیه و انتقاد آن‌ها را صمیمانه تایید کند.

یاد گرفتن، گوش دادن

اگر مردی تفاوت خود و همسرش را نداند، زمانی که تصمیم می‌گیرد به او کمک کند وضع را بدتر می‌کند. مرد باید بداند، وقتی همسرش ار مشکلاتش حرف می‌زند می‌خواهد به او نزدیک‌تر شود نه این‌که راه حل پیدا کند.

در بسیاری از مواقع یک زن فقط می‌خواهد احساسش را درباره‌ی روزی که سپری کرده با شوهرش در میان بگذارد، اما همسرش که فکر می‌کند او به کمک احتیاج دارد حرفش را قطع می‌کند تا راه‌حل‌های بی‌شماری به او پیشنهاد نماید. به همین دلیل زن ناراحت می‌شود اما همسرش نمی‌داند که او چرا خوشحال و راضی نیست.

معرفی کتاب: این کتاب روایتی نو و امروزی از قصه ای کهن و قدیمی دارد، داستانی فاخر و شاهکار که فردوسی نامدار آن را خلق کرد و شایسته است که کودک و نوجوان امروز هم از آن بهره ببرد. بیژن و منیژه شخصیت هایی از شاهنامه اند که حسن زاده ماجرایشان را به شکلی مناسب تر برای نسل نو در برف و آفتاب به تصویر کشیده است.

گزیده ای ازکتاب: منیژه به خود آمد. محکم بر تخت نشست و دست هایش را بر دستگاه تخت چسباند تا لرزششان را پنهان کند. به بیژن خوش آمد گفت، اما نگفت از دیدارش چه غوغایی در دلش برپاست. روی از او گرداند، اما نگفت احساس می کند روی ماهش را پیش از این دیده و انگار سال هاست او را می شناسد. احوال بیژن را پرسید و بیژن که حالش زیر و زبر شده بود، واژه ها را گم کرد و زبانش نچرخید. از حال بیرون جهید و به گذشته چنگ زد. «من… من… برای شکار گرازهای وحشی آمده بودم و من… من… یک تنه صدتایشان را سر بریدم و شاخ از سر جدا کردم. می خواهید نشانتان بدهم؟»

منیژه با لبخندی نرم گفت: «دیدن شاخ گراز چه قیمتی دارد؟ از هنرهای دیگرتان بگویید.»

«هنر؟ کدام پهلوان را می شناسید که یک تنه، صد گراز شکار کند؟»

«آه… پس اهل جنگ و کشتارید…»

«نه… جنگ یک روی سکه ی من است. می جنگم برای زندگی، جنگجویی دلیرم، اما جنگ طلب نیستم. سینه ام را اگر بشکافید، قلبی خواهید یافت نرم تر از حریر و نازک تر از بال پروانه ها.»

صحیح
شماره اشتباه
دسته بندی