لیست کتاب های مهندسی مکانیک

بسیاری از پروژه های ساخت وساز بزرگ در جهان، به خصوص در آسیا و اقیانوسیه، جنبه بین المللی داشته و پیمانکاران اصلی و فرعی از کشورهای مختلف برای ساخت و ارایه خدمات به این پروژه ها با کارفرمایان وارد قرارداد می شوند. این قراردادها اغلب پیچیده و دارای شروط متعددی هستند که تعیین کننده حقوق، وظایف و تخصیص ریسک به هر یک از طرفین است. کتاب حاضر، راهنمایی عملی و دقیق برای کسانی است که در مذاکره و اداره قراردادهای ساخت وساز بین المللی فعالیت دارند. این کتاب در تلاش است با زبانی روشن ویژگی های این گونه قراردادها را بیان نموده و نحوه حل اختلافات آن را نیز تشریح نماید. بسیاری از نکات کتاب با ارجاع به فرم های مشهور فیدیک (FIDIC) تبیین گردیده و همچنین دو فرم قراردادی آن، یعنی کتاب های زرد و نقره ای، با نگاه دقیق تری بررسی شده اند. به علاوه، در ضمیمه کتاب مراحل داوری ICC در قالب یک پرونده توضیح داده شده که برای علاقه مندان خالی از فایده نخواهد بود.

گزیده ای از کتاب

غضروف تیروئید بزرگ ترین غضروف حنجره و دارای دو صفحه یا لامینا است. لامیناها به شکل دو صفحه از یک کتاب نیمه باز هستند و در دو انتهای بالایی و پایینی خود چهار برجستگی شاخ مانند دارند. دو شاخ فوقانی، که بلندترند، با دو رباط به انتهای پایینی شاخ بزرگ استخوان لامی متصل می شوند. دو شاخ کوتاه تر به نام شاخ های تحتانی در قسمت پایین آن به دیواره جانبی غضروف انگشتری متصل می شوند.

سطح داخلی لامیناها از مخاط پوشیده شده است. محل اتصال دو لامینا دارای یک فرورفتگی (Notch) است. این فرورفتگی زیر پوست جلوی گردن یک برجستگی ایجاد می کند و با نام سیب آدم (Adam Apple) شناخته می شود.

معرفی کتاب: این کتاب روایتی نو و امروزی از قصه ای کهن و قدیمی دارد، داستانی فاخر و شاهکار که فردوسی نامدار آن را خلق کرد و شایسته است که کودک و نوجوان امروز هم از آن بهره ببرد. بیژن و منیژه شخصیت هایی از شاهنامه اند که حسن زاده ماجرایشان را به شکلی مناسب تر برای نسل نو در برف و آفتاب به تصویر کشیده است.

گزیده ای ازکتاب: منیژه به خود آمد. محکم بر تخت نشست و دست هایش را بر دستگاه تخت چسباند تا لرزششان را پنهان کند. به بیژن خوش آمد گفت، اما نگفت از دیدارش چه غوغایی در دلش برپاست. روی از او گرداند، اما نگفت احساس می کند روی ماهش را پیش از این دیده و انگار سال هاست او را می شناسد. احوال بیژن را پرسید و بیژن که حالش زیر و زبر شده بود، واژه ها را گم کرد و زبانش نچرخید. از حال بیرون جهید و به گذشته چنگ زد. «من… من… برای شکار گرازهای وحشی آمده بودم و من… من… یک تنه صدتایشان را سر بریدم و شاخ از سر جدا کردم. می خواهید نشانتان بدهم؟»

منیژه با لبخندی نرم گفت: «دیدن شاخ گراز چه قیمتی دارد؟ از هنرهای دیگرتان بگویید.»

«هنر؟ کدام پهلوان را می شناسید که یک تنه، صد گراز شکار کند؟»

«آه… پس اهل جنگ و کشتارید…»

«نه… جنگ یک روی سکه ی من است. می جنگم برای زندگی، جنگجویی دلیرم، اما جنگ طلب نیستم. سینه ام را اگر بشکافید، قلبی خواهید یافت نرم تر از حریر و نازک تر از بال پروانه ها.»

صحیح
شماره اشتباه
دسته بندی