ا برگزیدگان» مجموعه‌ای است، متشکل از بیست‌وپنج گفت‌وگوی خودمانی با نوجوانان که در دوره‌های راهنمایی و دبیرستان تحصیل می‌کنند. عناوین گفتارهایی که در این کتاب آمده است بدین شرح است: پیش از آنکه دیر شود، سیب‌زمینی یا...، بیایید به خودمان کمک کنیم، دوستی و دشمنی، بازیچه‌ها، پیش‌بینی مشکل نیست، حق یا مصلحت، اگر ...، از گفته تا عمل، توطئه‌های فرهنگنامه‌ای، به سوی افق‌های نگاه گسترده‌تر، ما و سنت‌ها، ما و وقت، جادوی رنگ‌ها، ما متاسفانه همیشه20 می‌گیریم، نظام شاهنشاهی مورچه‌ها و زنبورهای عسل، کدام درست است، دو تجربه، ما و گزینش‌های بزرگ پیش رو، کاش به بعضی چیزها عادت نمی‌کردیم!، کوکا با کلاه، کدام هنر؟، از نوآوری تا مد سازی و ما برگزیدگان. محمدرضا سرشار در این گفت‌وگوها می‌کوشد امور و مطالب آموزنده علمی - دینی برای نوجوانان را با استدلال و در قالبی کاملا منطقی مطرح کند. چراکه اعتقاد دارد نوجوانی سن پایه‌ریزی تفکر منطقی در انسان است. نویسنده در مقاله‌ نخست این مجموعه با نام «پیش از آنکه دیر شود» تأثیر همنشین بد را یادآوری می‌کند و فساد و تباهی را به لکه خرابی روی میوه‌ای تشبیه می‌کند که ابتدا کل میوه را خراب می‌کند و در ادامه تمام میوه‌های اطراف خود را دچار فساد می‌سازد. سپس از قول قدیمی‌ها می‌گوید: «یک بُز گر، گله‌ای را گر می‌کند.» سرشار در مقاله‌ای دیگر به بی‌تفاوتی در جامعه اشاره می‌کند و نوجوانان را از بی‌تفاوتی و بی‌اهمیتی در برابر موضوعات برحذر می‌دارد. همچنین در مقاله‌ای از تجربیات خود سخن می‌گوید. سرشار تا پایان این کتاب در مقاله‌های جداگانه ارزش‌های اخلاقی را در قالبی استدلالی برای مخاطب خود شرح می‌دهد و نوجوانان را به رعایت آنان رهنمون می‌کند. او در این مقالات، حرف خود را با عطوفتی دلنشین بیان می‌کند. اساساً او در «ما برگزیدگان» از زبانی ساده و درخور فهم نوجوانان بهره برده است و صادقانه به آنها می‌آموزد که بهترین شانس برای انسان، حق حیات اوست. لحن صمیمی و خودمانی سرشار به همراه منظری که در این کتاب برگزیده است و از موضع بالا با مخاطب خود حرف نمی‌زند، «ما برگزیدگان» را به اثری خوشخوان و البته آموزنده بدل ساخته است.

نمای نزدیک:تاریخ‏ نگاری رویدادهای برجسته هر دوره و راه یافتن به مرکز ثقل آنها مستلزم بررسی و سنجش رویدادها و بیان ویژگی‏ ها، انگیزه ‏ها و نتیجه‏ های آنهاست که چنین کاری هرگز از تاریخ‏ نویسی خشک رسمی برنمی‏ آید و حقّ مطلب ناگفته می‏ماند. از این جهت هم هست که تاریخ‏ نگاری وقایع انقلاب اسلامی و دفاع مقدس وارد راه‏ های جدیدی شده است که رویکرد منحصربه فرد و جدید آنها به کلی در گذشته بی‏ سابقه است و از قضا آمار بالای فروش آنها هم از رضایت و اقبال مخاطبان از چنین آثاری حکایت می‏‏کند. کتاب «پایی که جا ماند» که یادداشت‌های روزانه‌ سید ناصر حسینی‌پور در اردوگاه‌ها و زندان‌های مخفی عراق است یکی از شاخص ‏ترین آثاری است که شرح روزهای سخت اسارت در دست صدامیان و بعثیان عراقی را با متدی نوآیین و اثرگذار در عهده دارد. مولف این کتاب را از روی ۲۳ برگه‏ای ‌ یادداشت‌برداری کرده است که آنها را در دوران اسارت مخفیانه روی کاغذهای سیگار نوشته بوده، در عصای خود پنهان کرده تا به‌دست زندانبان‌ها نیفتد و بالاخره توانسته آنها را با خود به ایران بیاورد. حسینی ‏پور مورخی است که در عین حال هنرمند هم هست. او در این اثر نوعی گزارشی داستانی از تاریخ اسارت به دست می‏دهد که تنها به وصف ظاهر اشتغال ندارد بلکه موشکافی‏ های روانی و بررسی انگیزه‏ های درونی و دریافت ریشه‌های هر رویداد را مطمح نظر قرار داده و مخاطب را با کنه حوادث آشنا می‏کند. خوانندگان با مطالعه این کتاب در سیری درونی به صمیم سرشت و وجدان راوی راه می‏یابند و از راه همدلی و الهام درونی درمی‏یابند که چه اندیشه و تصوری بر نویسنده در دوران اسارت چیره بوده است.

معرفی کتاب: سرگذشت فرح هاشمی‌نسب است که در شهرستان سقز زاده شده و با وجود سن کم، از نزدیک شاهد جریاناتی شد که بر سقز آن زمان گذشته بود.روح کنجکاو و ناآرام خانم هاشمی‌نسب او را واداشت برای اغنای این کنجکاوی به قلب جریانات اجتماعی آن زمان نفوذ کند و از نزدیک شاهد خیلی از رخداد‌های آن زمان شهرش باشد..فرح هاشمی نسب در بحران نوجوانی درست وقتی که دنبال هویت می‌گشت؛ مرام حزبی و تفکر احزابی را که آن روز‌ها در سقز فعال بودند، را بررسی کرد تا بتواند بهترین راه را به نظر خودش انتخاب کند.

گزیده ای ازکتاب: انگار به جای هفده سال هزار سال دارم. وقتی کوچک بودم فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌کردم وقتی پیر بشوم خیلی چیزها برای تعریف کردن دارم. خیلی چیزها دیده‌‌‌‌‌‌‌‌ام که برای نوه‌‌‌‌‌‌‌‌ها و بچه‌‌‌‌‌‌‌‌هایم تعریف کنم. اما حالا فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌کنم کدام یک از چیزهایی را که دیده‌‌‌‌‌‌‌‌ام می‌‌‌‌‌‌‌‌توانم برای نوه‌‌‌‌‌‌‌‌هایم تعریف کنم؟ اصلاً می‌‌‌‌‌‌‌‌توانم این چیزها را به زبان بیاورم؟ کاش می‌‌‌‌‌‌‌‌شد همه‌‌‌‌‌‌‌‌اش را فراموش کنم! کاش یک زندگی عادی مثل بقیۀ مردم داشتم! اما کدام بقیه؟ فعلاً همۀ مردم درگیر این جنگ هستند. بمباران و موشک‌‌‌‌‌‌‌‌باران توی همۀ شهرها هست. دیگر مردم بیشتر شهرها می‌‌‌‌‌‌‌‌دانند آوار و بمب و کشته و زخمی چیست.

معرفی کتاب: این کتاب 24 داستان دارد که در ابتدای هر داستان آیه ای از قرآن که بی ارتباط با داستان نیست، آمده است. کتاب از صفحه 40 به بعد زیبا و جذاب می شود آن قدر که شاید بر خلاف کتاب "هر کسی کار خودش" نتوانی تصمیم به نخواندن بقیه کتاب بگیری. اوج زیبایی کتاب از داستان «شهادت خورشید» به بعد است. «جمال خورشید» نیز شهادت سید مهدی و آقا مصطفی را به زبان قلم، بازگو می کند.
مخدومی به زیبایی زندگی سخت رزمندگان پابرهنه یا شاید پابرهنگان رزمنده را در کنار زندگی رنگارنگ و مرداب گونه مرفهین به تصویر می کشد و این در داستان های «مرداب»، «هبوط»، «جهاد مالی» و «ملجأ» به خوبی نشان داده شده است. داستان ملجأ و آن جایی که مخدومی به تشابه زندگی پابرهنه ها با جبهه جنگ و توصیف محل زندگی آن ها می پردازد، واقعاً زیباست.

گزیده ای ازکتاب: اینجا عقبه گردان است. حمام محور در اینجاست. هر روز ماشین غذا تعدادی از بچه ها را جهت استحمام به اینجا می آورد. در ضمن گروهانهای ذخیره هم در اینجا استراحت می کنند. می گویند گروههایی از شهروندان تهرانی جهت بازدید به جبهه ها آمده اند، و یک گروه امروز به اینجا خواهد آمد. می گویند عده ای آشپز نیز آمده اند تا برای رزمندگان یک وعده غذای نذری بپزند. امروز کامیون حامل اجناس هم آمده بود. کامیون پر بود از کمکهای نمازگزاران مسجد رحمتیه تهران. موسی پور برای گردان آبلیمو و شال مشکی آورده بود. محرم امسال درون دلهای بچه ها برگزار می شود چون که اجتماع در پشت خط مقدم مسئله آفرین است. آقا سید و آقا مصطفی هنوز به دنبال رسیدگی به سر و وضع ماشینها و امکانات گردان اند. آمبولانس محور هنوز مسئله دارد. چند نفر می آیند و می گویند: «آمدند!» بچه ها جهت استقبال، از سوله بیرون می ریزند. تدارکاتیها شربت درست کرده اند. سقف سفید اتوبوس از بالای خاکریزهای مقر نمایان می شود. اتوبوس آرام آرام می خزد. از حد فاصل میان دو خاکریز که در ورودی نام دارد می گذرد و وارد مقر می شود. چهره غبارآلود اتوبوس، پارچه نوشته ای را به همه نشان می دهد: کاروان زیارتی جبهه های نور علیه ظلمت؛ کارگران کارخانجات چیت ری. برق شادی در چشمان همه جوانه می زند. چرا که پا برهنه ها دارند می آیند. و در میان این پابرهنه ها هر کس آشنایی دارد و آشنای من در کارخانه چیت ری، «مشد علی» است، پدر مرتضی. یعنی نزدیک ترین دوست من. مرتضی مرد جبهه است. بدنی زخم و زار دارد و یک انگشتش را هم ترکش برده. آخرین باری که می خواستم بیایم، مشد علی می گفت: «پسر کوچکم نیز مجروح شده و رگ اعصاب دستش قطع شده.» مشد علی همسرش را سال گذشته بر اثر زخم معده و بیماری قلبی از دست داد. پیرمردهای چهره سوخته و پیشانی چین خورده از اتوبوس پیاده می شوند، با رزمندگان دیده بوسی می نمایند. و به آنها هدیه ای می دهند. هدیه هاشان بسته هایی است حاوی زیرپیراهن، عطر و جانماز، همه به هم عطر می زنند، همه معطر می شوند و همه جا بوی عطر می گیرد. بروبچه ها به پیرمردها شربت می دهند. پیرمردها خاک جبهه را می بوسند و در دستمالهاشان به تبرک می برند. جلو می روم. دستهای پینه بسته پیرمردی را می فشارم و گونه های خیسش را می بوسم. دستهای سفت و مردانه اش دستانم را گرم می کند و محبت عمیق و پدرانه اش را بر قلبم گره می زند. -پدر خوش آمدین. مشد علی ورامینی با شما نیامد؟ -مشد علی؟! نسبتی با هم دارین؟ -از دوستاش هستم. -نه، نیومد، داشت ساختمون می ساخت. -انشاءالله به مبارکی. مشد علی خانه ای چهل متری دارد با سی متر زیربنا. تازگیها به فکر افتاده بود خانه اش را دو اتاقه نماید، برای سروسامان دادن به مرتضی.

کتاب مصور حاضر، نمایشنامه ای از سری «نمایشنامه های عروسک ها از بهشت می آیند» است که با زبانی ساده و روان برای کودکان و نوجوانان نگاشته شده است. با توجه به اینکه عناصر نمایشی و داستانی، در آیین های فرهنگی در جوامع مختلف، ابزاری برای آموزش و انتقال اطلاعات هستند، کتاب هایی مجموعه با اهداف آموزشی تهیه شده اند. در این نمایشنامه می خوانیم: «در صحنه، گوشه ای از جنگل سبز دیده می شود. تعدادی از بچه های کم سن و سال جنگل مشغول بازی با یکدیگرند. بازی و حرکات آن ها بیانگر عمق دوستی و اتحاد آن هاست». این نمایشنامه عروسکی روایت در چاه انداختن حضرت یوسف (ع) به دست برادرانش است که در این داستان راوی زاویه دید خویش و داستان را از زبان حیوانات جنگل به نوه گرگ متهم به خوردن یوسف پیامبر تعریف می کند و بعد داستان چگونه در چاه انداخته شدن او و بی گناهی گرگ روایت می شود.

گزیده دای ازکتاب: گرگ پیر : سلام بچه ها . صبح بخیر . چطورین ؟ از شعر و شیپورم خوشتون اومد ؟ از کالسکم چطور ؟
[بچه های جنگل هیچ پاسخی نمیدهند . آنها قصد دارند بروند] گرگ پیر : کجا ؟ کجا می رین ؟ [ با شتاب از کالسکه پایین می پرد ] من گرگ پیرم . اینهم کالسکمه . با شیپورم هم که قبلا آشنا شدین .
از نقاشی های دیواری کالسکه م خوشتون میاد ؟ دوست دارید این نقاشی ها را واستون توضیح بدم ؟ هر نقاشی یه داستان داره . راستی نگفتین اسم های قشنگ شما چیه ؟
[بچه های جنگل هیچ پاسخی نمی دهند]

توضیحات کتاب شاه بی شین

رمان «شاه بی شین» اثری است که بر اساس زندگی محمدرضا شاه پهلوی نگاشته شده است. داستان این کتاب از بیماری شاه آغاز می شود و سپس با نگاهی به گذشته از کودکی تا لحظه مرگ محمدرضا پهلوی را روایت می کند آن هم روایت اول شخص، همچنین نوع نگاه شاه به زن، جامعه، دنیا، اطرافیان و حتی روابطش با اشیا و حیوانات در این رمان بخوبی به تصویر کشیده شده اند.

«شاه بی شین» در واقع روایتگر لحظات آخر زندگی مردی است که در نظر همگان از همه مواهب زندگی مادی برخوردار بوده، اما وقتی با مرگ تنها می شود درمی یابیم که این مواهب چندان چیز دندان گیری هم نبوده است و به قول رضا امیرخانی این رمان توانسته حقارت یک انسان مقام گرا را در روند از دست دادن مقام به تصویر کشد.

رمان “شاه بی سین” سال ۱۳۸۶، در نخستین جشنواره داستان انقلاب، جزو آثار برگزیده معرفی شده است.

روایت غالب در رمان «شاه بی‌شین» روایت دوم شخص است که فضای گسترده‌ای از رمان را از آن خود کرده و به بازگویی زندگی شاهنشاه ایران می‌پردازد.

از روزی که پدر با چکمه‌های خود پا به خانه می‌گذراد و خبر شاه شدن خود را می‌دهد تا روزی که این شاه از سر آواراگی از کشوری به کشور دیگر پناهنده می‌شود…

این روایت که به مانند همزادی برای شاه، او و اطرافیانش را دنبال می‌کند صرفا در دست شاه باقی نمی‌ماند و همسرش‏ فرح نیز بخش اندکی از بازگویی این تاریخ را عهده‌دار می‌شود؛ از روزهای فقر و فلاکت در پاریس تا مبدل شدن به زن اول دربار و شرکت در امور فرهنگی و… در کنار این روایت اصلی، روایت دیگری وجود دارد که به توصیف خانواده‌ای تهیدست در یکی از روستاهای دامغان می‌پردازد؛ خانواده‌ای کوچک در یک محیط روستایی و به دور از هیاهوی پایتخت و فضای شهری.

این روایت که در تضاد با روایت اول قرار دارد تلاش می‌کند فاصله میان دربار پادشاه و مردم جامعه، افزایش نارضایتی و اعتراض و در ادامه انقلاب مردم ایران را به نمایش بگذارد. این رمان در ۲۰ فصل نوشته شده‏ و محوریت ماجراهای آن مربوط به زندگی شاه مخلوع (محمدرضا شاه پهلوی) است که از زمان تولد تا مرگ او را روایت می‌کند.

داستان از زمان عمل جراحی شاه در مصر شروع می‌شود و سپس با نگاهی به گذشته، از کودکی تا لحظه مرگ محمدرضا از زبان او روایت می‏‌شود. محمدکاظم مزینانی برای تنوع بخشیدن به اثر خود، این زندگی به ظاهر پر طمطراق، اما کسالت‌آور را از زاویه دیدهای مختلف روایت کرده تا فصل‌های مختلف رمان برای خواننده جذابیت لازم را داشته باشد. روایت رمان به شکل خطی نیست و بارها در طول روایت، شکست زمان در حوادث داستان اتفاق می‌افتد. به غیر از زندگی شاه و اطرافیانش، نویسنده شخصیت‌های داستانی دیگری را هم وارد دنیای قصه کرده تا ابعاد خیال‌انگیز ماجرا به حاشیه رانده نشود. او با این شیوه نگارشی به استقلال شخصیت‌های داستان خود تاکید دارد و نمی‌خواهد راوی فقط ماجراهایی تاریخی را روایت کند.

صحیح
شماره اشتباه
دسته بندی