حتمن "زیبای خفته" رو خوندین؟ این کتاب یه نگاهِ تازه و سنّت‌ شکن به داستان زیبای خفته داره و با یه قصه‌ی بامزه‌ی امروزی، یادمون می‌ده که به هیچ قیمتی نباید تسلیم سرنوشت بشیم. هیچ‌کدوم از ما مجبور نیستیم توی بدبختی‌هایی که از قبل واسه ‌مون چیدن،غرق بشیم. بلکه می‌تونیم باهاشون بجنگیم و راه‌های جدیدی واسه زندگیمون بسازیم. کافیه یه کم خلّاق، شجاع و اهل ریسک باشیم.
"هرییت" برعکس همه شاهزاده خانم‌های لوسِ توی قصه‌ها، یه شاهزاده‌ی شَر و شور و شاد و شنگوله، وقتی هم میفهمه که طلسم شده و قراره در 12 سالگی انگشتش بره زیر چرخِ همستر و به خواب ابدی فرو بره، به جای اینکه ناراحت شه، کلی خوشحال میشه، می‌‌دونی چرا؟ چون این یعنی که تا 12 سالگی شکست ناپذیره و هیچ اتفاقی واسش نمی‌افته. پس هوراااا... پیش به سوی همه‌ی کارهای باحال و هیجان‌انگیز و خطرناکی که دلت می‌خواد اما جشن تولد 12 سالگیش و زمان اجرای طلسم داره نزدیک میشه. بالاخره سرنوشت رو میشه شکست داد یانه؟

اولیو با خواهر بزرگ‌ترش، سوکی و برادر کوچک­ترش کلیف در انگلستان زندگی می‌کنند. پدر اولیو در جنگ به دست آلمان‌ها کشته شده و به همین دلیل مادرش کمی افسرده است و خود را با کار زیاد سرگرم می‌کند. یک شب سوکی پیشنهاد می‌دهد که همگی با هم به سینما بروند. اما ناگهان آژیر قرمز به صدا در می‌آید و همه فرار می‌کنند. در همان حین بمبی می‌ترکد و اولیو دیگر چیزی به خاطر نمی­آورد. پس از این ماجرا مادر اولیو تصمیم می‌گیرد او و کلیف را به دوون، جایی که کمی دور از جنگ و هیاهوست، بفرستد. آن‌ها در آن­جا می‌توانند به مدرسه بروند. کُتی که سوکی در شب حادثه به تن کرده بود، همراه اولیو است و او مدام صدایی را از آن می‌شنود ولی در جیب‌هایش چیزی پیدا نمی‌کند. او بالاخره با تلاش بسیار نامه‌ای در پارچه‌ی آسترِ کت پیدا می‌کند که یک نامه‌ی معمولی نیست، بلکه کدگذاری شده است. اولیو هر چقدر تلاش می‌کند نمی‌تواند از محتوای آن سر در بیاورد. به راستی راز این نامه­ ی عجیب و نامفهوم چیست؟

صحیح
شماره اشتباه
دسته بندی