Paused...
    سائو هنر شمشیرزنی آنلاین

    ۳۲,۰۰۰ تومان

     

    ۲

    رقعی

    چاپ ۰

    امیرکبیر
    نویسنده رکی کاواهارا,ژاله فراهانی
    شابک ۹۷۸۶۰۰۲۹۶۶۳۶۰
    کد دیویی [ج]۸۲۳.۹۱۴
    فایل صوتی
    فایل الکترونیکی

    سائو هنر شمشیرزنی آنلاین

    معرفی کتاب: هنر شمشیرزنی آنلاین اثری است از زکی کاواهارا به ترجمه ژاله فراهانی و چاپ انتشارات پیدایش. این کتاب در دسته رمان های راحت خوان که یک راس از مثلثی است که دو راس دیگر آن را “انیمه” و “مانگا” شکل می دهند جای می گیرد. این دسته از رمان ها باید در کمال سادگی و روانی چیزی از فلسفه و اخلاقیات را در خود جای بدهند به نوعی که خواننده برای مطالعه آن به سختی نیفتد. هنر شمشیر زنی آنلاین روایت گر ماجرایی است که از یک بازی مرگبار نشئت می گیرد، یک بازی در دنیای مجازی که مردن در آن فرد را در دنیای حقیقی هم به کام مرگ می کشاند. آسونا و کریتو مدتی است که با هم ازدواج کرده اند، شش ماهی که آسونا با کریتو آشنا شده همه چیز را برایش عوض کرده و حالا حتی اگر در بازی بمیرد هم حسرتی به دلش نمانده است. آن ها قرار است با یکدیگر به جنگلی بروند که می گویند شبحی در آن پرسه می زند، آسونا از شنیدن اسم شبح هم وحشت زده می شود اما تصمیم می گیرد همسرش را همراهی کند؛ بر خلاف تصور آن ها چیزی که در جنگل می بینند یک روح نیست، بلکه دختر بچه بسیار کوچکی است که حتی سنش برای ورود به بازی مجاز نیست. دختر تنها لحظه ای بعد از اینکه آسونا و کریتو او را می بینند بی هوش می شود و زوج جوان باید منتظر بمانند تا از همه چیز سردر بیاورند.

    گزیده ای ازکتاب: تقریبا یک ماه بعد از شروع بازی، تصمیم گرفتم کمک کنم بازی زودتر تموم بشه و توی میدون شروع به تمرین کردم، اما… یه روز یکی از این بچه ها رو گوشه ی خیابون دیدم و دیگه نتونستم تنهاش بذارم. بچه رو با خود آوردم و توی مهمون خونه با هم زندگی می کردیم، بعدش فکر کردم بچه های دیگه ای رو هم که مثل اون بودن یه جا جمع کنم، توی شهر گشتم و پیداشون کردم. قبل از اینکه به خودم بیام اوضاع این طوری شد که می بینین. واسه همین… شاید کسایی مثل شما که توی طبقات بالایی مبارزه می کنین فکر کنین جا زدم و این فقط عذر و بهونه ست.»

    «این طور… این طوری نیست.»

    آسونا سر تکان داد سعی می کرد کلمات مناسبی بیابد اما انگار صدا در گلویش گیر کرده بود. کریتو کنترل اوضاع را در دست گرفت و گفت: «اصلا این طور نیست. مبارزه ی شما واقعا دلیرانه ست… خیلی بزرگ تر از امثال منه.»

    «خیلی ممنونم. اما این کار رو فقط از سر وظیفه شناسی نمی کنم. زندگی کردن با این بچه ها واقعا خیلی لذت بخشه.»

    ساشا لبخند شیرینی زد و به یوئی که در آرامش هنوز خواب بود نگاه کرد.

    نظرات کاربران
    بی‌نام
    0
    0
    خیلی ناول باحالیه ولی این فقط جلد چهارشه خیلی خوب میشه اگه بقیه اشم بزارین خوب میشه باتشکر
    بی‌نام
    0
    0
    عالی
    بی‌نام
    0
    0
    عالی
    کتب دیگر انتشارات امیرکبیر
    کتب مرتبط
    صحیح
    شماره اشتباه
    دسته بندی