کودکستان آقا مرسل (گردان قاطرچی ها 2)

    ۲۷,۰۰۰ تومان

    ۳۰,۰۰۰ تومان

    %۱۰ تخفیف

     

    ۲۴۴

    رقعی

    چاپ ۵

    کتابستان معرفت
    نویسنده داود امیریان
    شابک ۹۷۸۶۰۰۸۴۶۰۰۴۶
    کد دیویی ۸fa۳.۶۲
    فایل صوتی
    فایل الکترونیکی

    کودکستان آقا مرسل (گردان قاطرچی ها 2)

    معرفی کتاب: کتاب کودکستان آقا مرسل یکی از آثار داوود امیریان است که درواقع ادامه‌ای بر داستان یکی دیگر از کتاب‌هایش با عنوان « گردان قاطرچی‌ها » محسوب می‌شود . داستان این کتاب در ارتباط با گروهی از رزمندگان دفاع مقدس است که در گردانی به نام « بلال » حضور دارند . فرماندهان این گردان با اعلام خبر تشکیل یک یگان ویژه از نیروهای این گردان ، باعث ایجاد جو رقابت میان این رزمندگان برای حضور در یگان ویژه می‌شوند . یگانی که بنابر تصورات این نیروها قرار است کارهای ویژه‌ نظامی انجام دهد اما پس از اعلام اسامی اعضای گردان مشخص می‌شود ؛ موضوع چیز دیگری است ...این کتاب در شاخه رمان نوجوان دسته بندی می شود و شامل 23 داستان جذاب و طنز است که با زبان شیوا طنازی کرده است . 

    گزیده ای ازکتاب: رزمندگان گردان بلال در دسته‌ها و گروهان‌های مختلف با نظم و ترتیب می‌دویدند. دست‌ها روی سینه و گام‌ها به اندازه برداشته می‌شد. خورشید کم‌کم از پس کوه‌های مشرق در حال طلوع بود و نور درخشان و طلایی‌اش مثل نیزه‌های درخشان در آسمان رها می‌شد.پرندگان سحرخیر پرصدا در آسمان قیقاج می‌رفتند. بوی خوش گل و سبزه در تپه‌های سرسبز و پرگل‌و‌گیاه پخش شده بود. صدای آب رودخانه که نزدیک اردوگاه در جریان بود، مثل موسیقی جادویی همیشگی، جان خسته‌ی رزمندگان عرق‌کرده را تازه می‌کرد. فقط دانیال بود که بی‌توجه به این‌همه زیبایی، بو و صدای خوش، آخر از همه با هیکل چاق و سنگین‌ خود می‌دوید و ناله و شکوه می‌کرد. پهلوهایش درد گرفته بود و سینه‌اش خس‌خس می‌کرد. صورت و بدنش خیس عرق شده بود و به ‌سختی نفس می‌کشید. برای لحظه‌ای دویدنش کند شد. دست روی پهلوی راستش گذاشت و ایستاد، دولا شد، و شروع به ‌ناله کرد. سیاوش پا کند کرد و خودش را به‌ دانیال رساند. کف دو دستش را روی کتف‌های دانیال فشار داد و گفت: «باز که شروع کردی دانیال، می‌خواهی تنبیه بشی؟»

    دانیال نفس‌نفس‌زنان با درد و ناله گفت: «دیگه نمی‌تونم، دارم می‌میرم.»

    سیاوش به کتف‌های دانیال فشار آورد. دانیال بی‌اراده شروع به ‌دویدن کرد؛ اما دویدنی که نه دویدن بود نه پیاده‌روی. انگار پابرهنه باشد و تیغ و شیشه‌ی ‌شکسته در کف پاهای برهنه‌اش رفته باشد، لنگ‌لنگان به‌جلو هل داده شد.

    نگو این حرف رو پسر. باورم نمی‌شه تو همون دانیال تیزوبز چندماه پیش باشی. رفتی مرخصی سرحال بشی، چاق و خیکی برگشتی؟

     

    کتب دیگر داود امیریان
    کتب دیگر انتشارات کتابستان معرفت
    کتب مرتبط
    صحیح
    شماره اشتباه
    دسته بندی